خلاصه‌

در بررسي نهايي كارهاي پزشكي اين عصر، از نظر توضيح مطلب بايد به خاطر داشته باشيم كه‌ پيش‌رفت پزشكي‌، آن طور كه امروز مي‌توانيم آن را سال به سال ثبت كنيم‌، تا همين اواخر غيرممكن وغيرقابل تصور بود. پيش‌رفت‌هاي چشمگير پزشكي مرهون غلبه‌ٴ تدريجي ساير علوم بر حرفه‌ٴ پزشكي بوده است ــ شيمي‌، فيزيك‌، باكتري‌شناسي‌، و غيره‌. با اندكي مبالغه‌ٴ مشروع مي‌توان گفت پزشكي با ترك آنچه كه بود و بسط دامنه‌ٴ آن به ساير علومي كه كاملاً جدا از آن بودند، پيش‌رفت كرد. بدون وسايل استادانه‌اي كه فيزيكدانان جديد در اختيار بشريت قرار دادند، از قبيل ميكروسكوپ‌هاي نيرومند، قطب‌سنج‌ها، طيف‌نگارها، فشارسنج‌ها و گالوانومترهاي حساس‌، اشعه‌ٴ ايكس‌، لوله‌هاي راديوم‌، و غيره‌، پزشك اساساً صنعتگر بود نه‌ دانشمند؛ او جز تجربه‌، عقل سليم‌، و بصيرت باليني وسيله‌اي در اختيار نداشت‌. بي‌شك اين‌ عوامل ارزش خود را تا به امروز حفظ كرده‌اند و هيچ وسيله‌اي عدم تعقل را جبران نخواهد كرد. با اين همه‌، در اثناي قرون وسطا، پزشك جز آنچه در كتاب مي‌يافت‌، يا اميدوار بود بيابد، وسيله‌اي در اختيار نداشت‌، و هيچ راهنماي علمي نداشت‌، مگر متأسفانه يك راهنماي بد.
خواننده تا حدي متوجه شده كه منظورم اخترگويي است‌. اعتقاد به اصول اخترگويي جنبه‌ٴ جهاني داشت‌. اتفاق نيفتاد كه يك پزشك قرون وسطا در مورد اين اصول بيش از آن ترديد كند كه‌ يك پزشك امروزي در مورد كاربرد يك دماسنج خوب‌. تنها اختلاف عقيده مربوط به كاربرد اين‌ اصول بود، كه برحسب ميزان عقل‌، درستكاري و آموزش علمي پزشكان فرق مي‌كرد. اكثر آنان‌ چنان جاهل بودند كه درك درستي از اخترگويي نداشتند، حسن كار اين بود كه آنان چندان‌ موضوع را بسط نمي‌دادند، بلكه قواعد اخترگويي را كه در هر كتاب درسي وجود داشت‌ كوركورانه به كار مي‌بردند. از اين نظر آنان بدتر از پزشكان امروزي نبودند كه وسايل خود را صرفاً به‌طور تجربي و بدون درك واقعي روش‌هايي كه مستلزم آنهاست مورد استفاده قرار مي‌دهند. اصلي كه بايد به خاطر داشت اين است كه عالي‌ترين پزشكان‌، يعني كساني كه پزشكان كم‌اطلاع‌ از آنان پيروي مي‌كردند، مدافعان اصلي اخترگويي طبي بودند. اين بود فاجعه‌ٴ بزرگ طب قرون‌ وسطا: نه اين كه سلاح علمي آن كم بود، بلكه اين سلاح بد بود.
اگر تمام شرايط را تجزيه و تحليل كنيم درمي‌يابيم كه اين امر چاره‌اي نداشت‌. مسئله‌ٴ اصلي‌ اين است كه پزشكان در تاريكي كورمال راه مي‌پيمودند، بدون اين كه راهنمايي بهتر از عقل خود داشته باشند. ولي هريك از آنان‌، و اغلب بهترينشان‌، نمي‌توانستند اين اميد خود را از دست‌ بدهند كه احتمالاً در كتاب‌هاي پيشينيان راهنماي بهتري بتوان يافت ــ پزشكان نامدار يوناني و عربي كه اعتبارشان حالت افسانه‌اي يافته بود. البته اين اميدها دائم مبدل به نوميدي مي‌شد، ولي باز اميدهاي تازه‌اي مانند ققنوس از خاكستر خويش زاده مي‌شدند. از اين جا مي‌توان‌